آخر الزمان که فرا می رسد
غیرت خانه نشین می شود
و مجنون سرگردان
در کوچه و خیابان
راستی......!
لیلا کجاست؟؟!!
دیروز شیطان را خندان! دیدم
چه کرده بودی؟؟
که این گونه با جسارت دینم را مسخره می کند؟!
هر روز صد بار فریاد می زد "اشتباه نکردم"
و شیطان روزی هزار بار او را فریب می داد!
( چه بسا گناهانی که انجام می دهیم و متوجه آن نیستیم و اندکی را هم با توجیه سرسری می گیریم.)
در خلوتش چیزی زمزمه می کرد
اشک ها از کنار گونه اش آرام آرام به پایان می لغزید
بدنش می لرزید........اما.......
آرام زمزمه می کرد:
"معبودا، مرا به خاطر ناامید کردنت در مقابل فرشتگان معصومت ببخش"
ستاره کهکشان | 19:55 - شنبه 1387/05/05

